دوشنبه شانزدهم آذر 1388
فردوسی بزرگ
همان زشت شد خوب ، شد خوب - زشت شده راه دوزخ پدیدار از بهشت
به ایرانیان ، زاروگریان شدم زساسانیان نیز ، بُریان شدم
دریغ آن سروتاج و اورنگ و تخت دریغ آن بزرگی و آن فّروبخت
چو با تخت ، منبر برابر شود همه ، نام بوبکر و عمّر شود
تبه گردد این رنجهای دراز نشیبی درازست پیشش فراز
به گیتی نماند کسی را وفا روان و زبانها شود برجفا
از ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان ، همه ترک و تازی بود سُخنها به کردار، بازی بود
نه جشن ونه رامش ، نه گوهر نه نام به کوشش زهر گونه سازند ،دام
زشاش شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده است کار
که تاج کیان را کند آرزو تُفو باد چرخ گردون تُفو

